به مولایم علی (ع)

 

چشم هایم شدند حوض حرم

با نگاه تو اشک شیرین شد

ماه آمد به شب نشینی حوض

پلک هایم عجیب سنگین شد

 

چشم هایم که بسته شد دیدم

وسط شهر واژه های توام

خط به خط کوچه کوچه مثل کمیل

نیمه شب محو رد پای توام

       #        #       #

خار در چشم ماه نخلستان

اشک میریزد، آبرو دارد

بغض جا مانده از غم زهراست

استخوانی که در گلو دارد

 

 

 

دست مولا نوشت : "اما بعد"

دلش از دست کوفیان پر بود

باز هم نامه مینوشت علی

باز هم از صحابه دلخور بود

 

چند لحظه گذشت و در باران

آسمان کوچه کوچه تر شده بود

ناگهان قطره ای به چشمم خورد ...

در حرم بودم و سحر شده بود

 

به خودم آمدم ،نمیدانم

به کجای زمان سفر کردم

لابه لای کتاب های حرم

پی نهج البلاغه میگردم

 

 

/ 97 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسن خسروی وقار

سلامی به طراوت نسیم بهاری به دوست خوبم. . شهید مهدی زین الدّین به ما آموخت برای افلاکی شدن باید خاکی شد... . به روزم و منتظر نقد و نظرهای سازنده ات هستم... . راستی پس کی به روز میشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میثم

سلام؛ چهارپاره ی زیبایی بود. بر قرار باشید...

اق تقی

[شیطان].خیلی مسخره بود

محمد ارثی زاد

با سلام امام جمعه ها .... ریچارد براتیگان .... من یار مهربانم .... و غزلی کاملن کلاسیک یک استکان غزل بروز شد .

اردشیر بابکان

درود بر شما دوست عزیز اگر علاقه دارید من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره پیروزی نهایی راستی بر دروغ(فرشکرت frash kart) از دیدگاه زرتشت نوشتم لطفا" اگر علاقه دارید آن مطلب را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید با تشکر از شما دوست عزیز[گل]

ج مزنگی

سلام . خواندم و به دلم نشست . دست مریزاد . همــه ی دیــن مـــرا جــــادوی چشـــم تــو ربــود چون که در عمق نگـاهت ، هُبلـی هست عجیـب ... اگر فرصت شد این غزل را بخوانید .

علی پورزمان

(کشته مرا این گریه های...) منتظر نگاه پرمهر ونظراتتون هستم